می خوآهی بـــــــروی؟
بـَهآنه می خــــــواهی؟
بگذار مـَن بهانه رآ دستت بدهم
برو و هر کس پرسید چــــــــــــرآ
بگو : لجــــــوج بود , همیشـــــه سـَرسختآنه عآشــــــقم بود
بگو : فـَریآد می کرد , همه جآ فریـاد می کرد که مرآ می خوآهد
بگو : درگیر بود , همیشــــــه درگیر افســــــون نگــــآهـَم بود
بگو : بی احساس بود , به همه توهین ها و اخم هآیم لـَبخند میزد
بگو : او نخواست , نخواست کســــی جز مـَن در دلش خآنه کند







مرد از راه می رسه
ناراحت و عبوس
زن:چی شده؟
مرد:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش)
زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.بگو!
مرد برای اینکه اثبات کنه راست می گه لبخند می زنه
زن اما "می فهمه"مرد دروغ میگه:راستشو بگو یه چیزیت هست
تلفن زنگ می زنه
دوست زن پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
(مرد در دلش خدا خدا می کنه که زن زودتر بره )
زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیزم.جدا متاسفم که بدقولی می کنم.شوهرم ناراحته و نمی تونم تنهاش بذارم!
مرد داغون می شه
"می خواست تنها باشه"
...............................................................................
مرد از راه می رسه
زن ناراحت و عبوسه
مرد:چی شده؟
زن:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که شوهرش برای فهمیدن مساله اصرار کنه و نازشو بکشه)
مرد حرف زن رو باور می کنه و می ره پی کارش
زن برای اینکه اثبات کنه دروغ می گه دو قطره اشک می ریزه
مرد اما باز هم "نمی فهمه"زن دروغ میگه.
تلفن زنگ می زنه
دوست مرد پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
(زن در دلش خدا خدا می کنه که مرد نره )
مرد خطاب به دوستش: الان راه می افتم!
زن داغون می شه
"نمی خواست تنها باشه"
يك
موسيقي پر از ترانه
يك
توهم عاشقانه
يك
حکایت تازه
يك
اتقاق رخ نداده
يكاتاق پر از پیچک و یاس
یک
پنجره سوی خدا باز
من
تو
ما
هم نفس میشویم
در هوای عشقمان
او ما را ميبيند
من
در تو
ميتنم
تو
در من
ميتني
او ما را ميبيند
من
در تو
تار ميشوم
تو
در من
پود ميشوي
او ما را ميبيند
من
در تو
غلط ميخورم
تو
در من
شناگر ميشوي
او ما را ميبيند
من
در تو
جاودانه ميشوم
تو
در من
آغاز ميشوي
او ما را ميبيند
دستانت
ميخزند
بر لحظهلحظههاي اندامم
او ما را ميبيند
لبهايت
ميخورند
لرزشهاي نيازم را
او را ما ميبيند
احساست
احساس ميكند
احساسم را
او ما را ميبيند
لذتت
ميپاشد
بر دايرهي سكوتم
او ما را ميبيند
...
او ما را ميبيند
...
او ما را ميبيند...
او ما را حرف ميزند...
او ما را گزارش ميكند...
او ما را دستگير ميكند...
او را ما متهم ميكند...
او ما را زنداني ميكند...
او ما را نابود ميكند...
ما، هنوز با هميم!...
او ديگر نميبيند!...
و چه راحت در این رویا ميتوان خنديد...!











تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی
دلم می پاشد از هم بس که زیبا می شوی گاهی
حضور گاه گاهت بازی خورشید با ابر است
که پیدا می شوی گاهی و پنهان می شوی گاهی

عاشق روزی ام که بشه اینجوری بغل هم باشیم از صمیم قلب همو بغل کنیم
انقدر که تپش قلب هم دیگرو به راحتی متوجه بشیم
انقدر که تپش قلب هرکدوم ضربه ای باشه به تن اون یکی
عاشق اون روزم ...















*

در رویاهایمـ
یکـ سیلیـ نصیبتـ میکنمـ
و تو قولـ میدهیـ اینـ اخرینـ باریـ ستـ که در خوابهایمـ پیدا میشویـ
تو هرروز سیلیـ میخوریـ ادمـ نمیشویـ
باور کنـ
حالـ خوابهایمـ بیـ تو همـ خوبـ استـ
باور نمیکنیـ میدانمـ
تو میدانیـ
نهـ منـ و نهـ خوابهایمـ بی تو خوشـ نیستیمـ
عشق با ما کردی اما زندگی با دیگری
تا به حالا نوبت ما بود و حالا دیگری
گفته بودی که مرا وقت سفر باید شناخت
عاقبت بار سفر بستی ولی با دیگری
تو همان کسی بودی که میگفتی بی تو خواهم مرد
اما حالا فهمیدم با من یا بی من تو تنها نیستی !!!!
اگه به اونی که میخوای نمیرسی
آهسته تر برو تا اونی که تو رو میخواد بهت برسه . . .

میخوام بگم دوست دارم هر جا باشی هرجا باشم
تو شادی و توی غما میخوام کنار تو باشم
میخوام بگم دوست دارم بگم تو قلب من تویی
اگه که درمون ندارم بدون که درد من تویی
میخوام بگم دوست دارم یه عالمه خیلی زیاد
شب که بهت فکر میکنم من دیگه خوابم نمیاد
میخوام بگم دوست دارم میخوام که اینو بدونی
اگه نمیتونم بگم اینو تو شعرام بخونی...
.
.
یه لحظه هم نمی تونم باور کنم نباشی
من حاضرم بمیرمو فقط تو زنده باشی
وقتی که هستی ، هستی ام تمام خاک دنیاست
شاهد عشق پاک ما ، اشکی کنار دریاست
روزگارم نمی تونه دیگه تو رو از من بگیره
آخه اونم می دونه که نفسم به نفس تو گیره
آره کار دل من و تو دیگه از عاشقی گذشته
بیا با هم نذاریم رویای دریا بمیره
روزگارم نمی تونه دیگه تو رو از من بگیره
آخه اونم می دونه که نفسم به نفس تو گیره
آره کار دل من و تو دیگه از عاشقی گذشته
بیا با هم نذاریم رویای دریا بمیره
یه لحظه هم سخته که بودنت رو حس نکردن
یه حسیه شبیه حس سرد تلخ مردن
نمی تونم ، نمی ذارم ، نمی خوامو نمی شه
تمومه لحظه هامونو به خاطره سپردن
یه ثانیش ، یه عمره فکر کنم که دیگه نیستی
آهای جدایی نمی ذارم پیشه روم بایستی
من از خدا می خوام که عشقمو واسم بذاره
تو هم بدون دیگه برام یه عشق ساده نیستی
روزگارم نمی تونه دیگه تو رو از من بگیره
آخه اونم می دونه که نفسم به نفس تو گیره
آره کار دل من و تو دیگه از عاشقی گذشته
بیا با هم نذاریم رویای دریا بمیره
روزگارم نمی تونه دیگه تو رو از من بگیره
آخه اونم می دونه که نفسم به نفس تو گیره
آره کار دل من و تو دیگه از عاشقی گذشته
بیا با هم نذاریم رویای دریا بمیره
.
.
ღ خسته شدم ღ
ღ
ღ
می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم
ღ خسته شدم ღ
ღ
ღ
بس که از سرما لرزیدم...
بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم
زخم پاهایم به من میخندد...
ღ خسته شدم ღ
ღ
ღ
بس که تنها دویدم...
اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن...
می خواهم با تو گریه کنم ...
ღ خسته شدم ღ
ღ
ღ
بس که... تنها گریه کردم...
می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم
و شانه هایت را ببوسم...
ღ خسته شدم ღ
ღ
ღ
بس که تنها ايستادم ...
كيسه كوچك چای تمام عمر دلباخته ليوان بود ،
ولى هر بار كه حرف دلش را ميزد ،
صدايش در آب جوش ميسوخت ،
...
كيسه كوچك چاى با يك تيكه نخ رفت ته ليوان
حرف دلش را آهسته گفت
ليوان سرخ شد...!ادر کنارم که بخوابی دنیا تمام می شود ؛ بهشت آغاز...
در کنارم که بخوابی , پل صراط می شود درست جایی ;
میان نوازش لب های من بر چشمان تو...
صبح , من می مانم و بوی تن تو.....که روی پوست تنم
چشماشو
بسته بود.تصمیم گرفته بود 1دقیقه چشماشو بسته نگه داره،واسه همین به تیک
تاک ساعت گوش میکرد که شصتمین صدای ثانیه شمار رو بشنوه.
بوی شب میومد.
چشماش بسته بود و گوشی موبایلش جلوش رو میز. 58 – 59 – 60 چشماشو باز کرد، از ته دل آه عمیقی کشید.
روی
تختش که کنار پنجره ء رو به حیاط سرسبز بود دراز کشید. گوشی رو گذاشت جلوی
صورتش، زل زده بود به موبایل ، برای صدمین بار گوشی رو روشن کرد. دکمه ء calls رو فشار داد به آخرین شماره نگاه کرد ، تاریخ و ساعتش مال دیشب بود : 18-Jun-07 - 22:00 . back رو زد به صفحه ء موبایل خیره شد. عکس یه دختر و پسر رو گوشیش بود ، پسر از پشت دختر رو بغل کرده بود و داشتن می خندین.
لبخند
زد . انگار احساس کرده بود که دختر چقدر شاده. دستاشو جفت کرد و گذاشت زیر
صورتش و زل زد به موبایل ، عین بچه ها . چرا زنگ نمیزد؟ چرا یه sms نمیداد؟ دلش براش تنگ شده بود. 4تا sms فرستاده بود که بی جواب مونده بود ، با خودش فکرمیکرد لابد کار داره ، اگه میخواست جواب میداد ، پس بهتره sms دیگه ای ندم.
چراغ موبایل خاموش شد. هنوز فکر میکرد.
دوباره گوشی رو روشن کرد. از منو ، Inbox رو انتخاب کرد و sms ها رو بالا پایین رفت .به اسم ........لبخند زد. هر sms اونو 10 بار خونده بود، انگار با وررفتن با دکمه های گوشی خبری بهش میرسید یا میخواست چیز تازه ای پیدا کنه چرا این کارو هی تکرار میکرد؟
دوباره
به دختر و پسر خیره شد. چشماشو بست به حرفای دیشب اون فکر میکرد . با
حرفاش غم از دلش میرفت ، با 1 عزیزم نوشتن اون احساس آرامش میکرد ، اما حتی
یه عزیزم گفتن رو ازش دریغ میکرد..............
آه عمیقی کشید. کی خوابش برده بود؟!!
خدایا خیلی ها دلمو شکستن دیگه تحمل ندارم، شب بیا باهم بریم
سراغشون، من نشونت میدم تو ببخششون
رضا نی نی
م
ببینشون
ووووووویییییییی
م
دلم رفت
م
هر مردی باید حتی شده برای یک بار در طول عمرش
آرام و بی صدا زنی را از پشت بغل کند
دستهایش را حلقه کند از پشت دور کمر آن زن
پشت گردنش را غرق بوسه کند ! ...
وای به حال مردی که با این آرزو درون سینه اش بمیرد
لحظه ے قشنگيه♥وقتے صبح با نوازشِ دست هاے
کسے از خواب بيدار مے شے
که ديشب هزار بار بهش گفتے : ♥دوست دارم♥
ولے اون تا خود صبح کنارت بيدار بوده و تو رو نوازش
مے کرده ... !
یه آرزو بکـــــــن !
شاید نتونم برآورده اش کنم
ولی بشین و ببین برای برآورده شدنش چطور به آب و آتیش می زنم
عاشــقٍ آن لحــــــظه ام،
که کنارت هستــــــــم،
و کودک درونـــــــم از اشتیاق با تـــو بودن،
می خــــواهد زمین و زمان را بهـــم بریزد
تو آنقدر مهربانی که مهربانتر از تو ندیده ام
طعم شیرین عشق را تنها با تو چشیده ام
از آن لحظه که تو آمدی تنها این را از قلبم شنیده ام
دوستت دارم
میدانی چه احساسی دارم به تو
دستت را بر روی قلبت بگذار تا بگویم برای تو
قلبت به عشق چه کسی متیپد
قلبت به عشق کسی میپتپد که قلبش برای تو میتپد
دستم را بر روی قلبم گذاشتم و گرمای دستانت را احساس کردم
منتظر نباش کسی بیاد که دنیا را بهت بده ....
دعا کن کسی پیدا بشه که تو را به دنیا نده...
چقدردوست دارم با خیال راحت
یک نفس عمیق بکشم
نفسی که پرباشد
از بوی ارامش وجود تو.....
همين كه تو نگاه می كنی
و من نگاه می كنم
تا ببينيم كداميك از ما نگاه می كند
خود ِ خود ِ عشق است
تو که میدونی عشق منی...دوستت دارم
واسه چی آخه میگی:میخوام برم دیگه دوستت ندارم؟!
یادته اون روزا که دست تو...تو دست من؟
حالا تو میخوای بری؟منو نمیخوای دلبر من؟!
میدونی من بی کسم؟تو بودی همه کسم!
زندگیم تو بودی و حالا من خار و خسم...
چرا هی لج میکنی؟ ابروهاتو کج میکنی؟!
زندگیم تموم شدش برای تو...
عمر من حروم شدش برای تو
واسه تو حاظر بودم ستاره ها رو بشمرم
شهر و آتیش بزنم...بیام بگم دوستت دارم!!!





عشق
یعنی چی؟
****
عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق
يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سر به دار
آويختن عشق يعني اشك حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و
بي پروا شدن عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني
انتظارو انتظار عشق يعني هر چه بيني عكس يار عشق يعني ديده بردر دوختن عشق
يعني در فراقش سوختن عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني سوز ني،آه شبان عشق يعني معني رنگين كمان عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني آتشي افروخته عشق يعني با گلي گفتن سخن عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله برخرمن زدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن عشق يعني يك تيمم، يك
نماز عشق يعني عالمي رازو نياز عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر
آذر زدن عشق يعني چون محمد پا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني
بيستون كندن به دست عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني يك شقايق غرق خون عشق يعني درد و محنت
در درون عشق يعني يك تبلور، يك سرود عشق يعني يك سلام و يك درود
این تن و روح خسته ام را به تو می سپارم معبود بی شریک...
کمکم کن مثل همیشه ی همیشه!!