آدم و حوا و یه سفر کوتاه
سلام، ببخشید که یه مدت نبودیم . ینی تو دنیای مجازی نبودیم !! آخه ورِ دل هم بودیم...
از اونجا که من یه مدتی سفر بودمو پیش آدم نبودم . وقتی برگشتم پیش آدم قرار شد که حسابی تلافی کنیمو خوش بگذرونیم ... این خوشگذرونی چند بخش داشت و با وجود مشکلات و اتافقاتی هم که پیش اومد به لطف خدا از چیزی هم که فکر میکردیم بیشتر خوش گذشت
بازم خداروشکر به خاطر این لحظه هایی که بهمون داده ...
و اما ثبت خاطره ،
هرچند ما خاطراتمونو توی ذهنمون ثبت میکینم اما یه اشاره کوتاه برای روزهای آیندمون، برای وقتی به عقب نگاه میکنیم ، خالی از لطف نیست ... .
بخش اول
اولین دیدارمونه
آقایی میاد دنبالم، من روی نمیکت نشستم و منتظرم و فکر میکنم برای دیدار اول بعد مدتی، نباید بدقول پیش میومدو لبام اویزون شدهو سرم پایین بود که احساس کردم یه نگاه رومه . جلوی نیمکتو نگاه میکنم، کفشای آل استار مشکی رو میبینم سرمو میارم بالاتر شلوار آبی براق ، سرمو بالاتر میارم تیشرت اسپرت و شیک توسی ... داشتم میترسیدم که این پسره چرا رو به روی منه سرمو آوردم بالا تر عشقم بود با عینک دودی!!
آدم بود. هه !! فداش بشم .
بهش گفتم هیییی تیپشو ببین !! چه خبره بابا؟؟ گفت خیلی خبراست عشقم اومده پیشم و ... خب من خیلی خوشحال بودم چون اینبار تیپی رو که زده بود بدون دخالت من بود و اون مدل و رنگایی بود که من میخواستم و این ینی آدم به سلیقه و نظر حواش احترام میذاره و انقدر دوسش داره ...
بعدش رفتیم سوار ماشین آقایی رو رفتیم پارک . آقایی گفت بپر پایین بعد بهم گفت دوچرخه ها رو نگاه کنم ...
منم دلم خواست اما اون ساعت دوچرخه گیر کسی نمیاد که !! ولی دوتا دوچرخه مونده بود گفتم کاش میشد سوارشیم . ولی نمیشه . آقایی گفت بذار ببینم اون 2 تا دوچرخه رو میدن به ما. گفتم عمرن بدن . گفت حالا میپرسیم . رفتیم و آقایی که دوچرخه کرایه میداد گفت اینا رزرون . به آدم گفتم دیدی آقا؟؟ گفت بله دیدم اونا رو من برای عشقم رزرو کردم ... منم جیغ زدمو پریدم بغلشو کلی ذوق کردم و بعدم رفتیم دوچرخه سواری ...
1 ساعت بازی کردیم خیلی خوش گذشت، چمنا رو با این آب پاشای اتوماتیک آب میدادن و ما از زیر اون آبا با دوچرخه رد میشدیم و جیغ میزدیم . همه ی کوچه پس کوچه ها و راه های فرعی و اصلی پارک چندصد متری رو دور زدیم من چون خسته بودمو دوچرخم خیلی عالی نبود و برام بزرگ بود نمیتونستم تو فرعی ها دور بزنم
و آدمم کلی قربون صدقه دوچرخه سواریم میرفتو بهم میخندید . منم هی میگفتم قهلم، قهلم ... دیگه انقدر رکاب زده بودم پاهام درد گرفته بود . یه جاهایی هم که خلوت بود آروم کنار هم میرفتیم و فضا کاملا رمانتیک و آروم بود و شیرین
من تو راه تشنه شده بودم و عشقم یهو نمیدونم رفت چه طوری آب معدنی و 2تا لیوان گرفت . بش میگم خُلِ من شیر آب هست خو میگه نه تو مریض میشی عادت به این ابا نداری . از این بخور !!
خلاصه خیلی خوش گذشت بهمون
بعدش رفتیم دوچرخه ها رو تحویل دادیم و رفتیم تو آرش (ماشین آقای آدم)
من نفس نفس میزدمو هوام دیگه تاریک شده بود . آدم گفت چرا صورتت این طوریه ؟؟
گفتم چه طوریه؟؟ گفت یه جور بدی !! تو آینه نگاه کن بدو بدو ... منم ترسیدم خب . سریع سایه بون جلو ماشینو که آینه داره کشیدم پایین ... ازش چندتا آبنبات چوبی افتاد پایین ... از همونایی که دوس دارم و همیشه میخرم !!
![]()
از خوشحالی جیغ زدم کلی ... باورم نمیشد عشقم انقدر همه چیز رو ریز برنامه ریزی کرده باشه اونم به خاطر من ... همش سورپریز !!! فداش بشم ... کلی تشکر کردم و عددی ماچ ردو بدل کردیمو را افتادیم .
آقایی گفت ضبط ماشین رو روشن کن و من که خیلی باهوشم میدونستم شورپریز بعدی توی راهه که ما اسم این سور پریزا رو گذاشتیم "شگفتانه" . بله درست حدس زدم آهنگ مورد علاقه من ....
و ابراز شادی همیشگی مون که به این شکله " هورااااااااااا..." و بعد حرکت به سمت شگفتانه بعدی
ادامه داره ....
وقتمون تنگه سرمونم شلوغه میایم بقیشم مینویسم.
برامون دعا کنین .












