ما با همیمممممممم

و تو بي انكه خود بدانم زندگيم شدي
و تو بي انكه خود بداني دلبستت شدم
لحظه ها
ثانيه ها
و روز ها ميگذرند و ميروند
نميدانم با دلم
با من
چه كردي؟
كه خود ديگر ناتوانم در برابر دلم
و دلم
و احساسم به تو
باوري است كه به يقينش رسيده ام
كه بي تو و حضور تو
من خودم را نميخواهم از زندگي
پس مرا بابت گذشته
بايت همه كارايي كه دلتو شكستم
دلت را غمگين كردم
تو را از زندگي خسته كردم
بابت زماني كه مثه دنيايي بر سرت ريختم
همه و همه را به خاطره من
به خاطره بودنمان اينك در كنار هم
به خاطره خودت
به خاطره لحظه هايي كه روزي اگر خدا بخواهد(ايشالله) خواهيم داشت
به خاطره دلتنگيم
به خاطره دلتنگيت
به خاطره دوس داشتنه من و به خاطره دوس داشتنه تو
به خاطره روزايي كه از هم دور بوديم
به خاطره نگراني هاي من براي تو
و به خاطره نگراني هاي تو براي من
به خاطره دلواپسي هايمان
همه و همه رو به باد بده
تا ببرد به گذشته و در انجا ماندگار شود
من از اين فاصله ها دلم ميگيرد
بگذار بي فاصله باهم باشيم خوبه من...

وقتی زمین لرزید...
دله منم لرزید..
برای تو ..